اغازین روز شکفتنت

بلاخره دختر گلم بعد از ماه ها انتظار در تاریخ 1389/11/25تو یه روز سرد زمستون که مصادف با روز عشق بود تو شهر گرگان بدنیا اومد

روزی که به دنیا آمدی،من متولد شدم...
و از آن روز هم دخترم شدی
و هم همه چیزم...
دختر آسمانی من، جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور خواب و بیدار منی...
گوشه دلم روز به روز را با نگاه رو به تکامل تو آغاز می کنم...
سپاس خدایی که گیلاس باغ بهشت را به من عطا کرد...
سایه خدای عشق بر قلبت مدام دخترم...
دو تا بودن ، یکی مامان، یکی بابا یکروز اومدن تو آسمون پیش خدا
گفتن خدا مرسی اینقدر مهربونی زندگیمون هست پر از مهر و وفا
فقط یه لطفی بکن و رنگی بده با یه فرشته به زندگیمون تو جلا
خداجون هم به قولش وفا کردو از بین تمـام اون فرشتـه ها
اشاره ای بمن کرد و گفت بیا ازامروز میری پیش این خانم وآقا
میشی بچه ،میشی همه ی زندگیشون اونام دوستت دارن قد همه آسمونا
منم گفتم خداجونم باشه و چشم من میکنم اجابت به دستور شما
فردای اونروز مامان داد آزمایش دید همه واقعیت بوده و نه یه رؤیا
از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه زود خبرش داد با تلفن اون به بابا
باباجون هم کلی ذوق وخوشحالی کرد از اونروز اوناشدن یه مامان وبابا
بعداز نه ماه مواظبت و مراقبت تو25 بهمن من اومدم به دنیا
من پا گذاشتم تو دنیای آدما از اونروز شدم یه فرشته بنام رزانا

اغازین روز شکفتنت
